تبليغاتX
شب نیلوفری ( فصل آخر )
به تو میرسم من از این شب نیلوفری به تو میرسم من از این راه خاکستری
زندگی صحنه ی جاوید هنرمندی ماست

هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود

صحنه پیوسته به جاست

خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

 

 

ز نغمه تا خدا یک کوچه راه است

بر این حرف بلندم نی گواه است                   " صائب تبریزی "

 

شعر و ترانه بازتاب هزار توی خم اندرخم اندیشه ی انسان هاست که چون سر بر دامان جویبار موسیقی گذارد. نیرویی شگرف یافته و توان آن را دارد که حصار دژ بهت و تنهایی آدمی را فرو ریزد و امواج حاصل از عواطف و تفکرات انسان ها را از دور دست های زمان و مکان با حس او در آمیزد و این هنگامه ی غریبی بشر امروزین کیمیای زیستن است.

واژه های مترنم قادرند قلب و روح انسان را از زنگار هراس جداماندگی از یکدیگر و از اصل خویشتن بزدایند و حافظه ی تضعیف شده اش را شفاف سازند و سر زندگی را بر او آشکار کنند تا بداند دیگران نیز چون او حس میکنند  رنج می برند  آرزو مندند  و چون خود او همراه و همدلی می جویند تا دریابند که خانه ی دوست ورای کهکشان ها نیست و آشیان دوست دل اوست.

 

 

کوتاه کلامی از ابی که این وبلاگ از روز اول برای او بود :

" هنرمند هنرش و تاثرات ذهنی اش را از فرهنگ زمانه اش و مردم اش می گیرد. فرهنگ زاده ی کار و تلاش و رنج انسانی است. هنرمند زبان انتقال آن فرآورده های حضور انسان است. او امیال و آرزو و تمنا های مردمش را آینه در دست به جهان نشان می دهد تا سهمی از تلاش بی وقفه همگانی را برای ایجاد شرایط انسانی تر ادا کرده باشد. او در تلاش و ادای سهم از دیگران نیز می آموزد تا از خود و موقعیت ذهنی اش بگذرد و به شایستگی بیشتری برای انسانیت دست یابد.                                    هنرمند اگر انسانی بیندیشد از جغرافیای آب و خاک و وطن در می گذرد تا تمام جهان را وطن خویش بشناسد. تفاوت نگاه هنرمند و آنکه بر خاکی احساس مالکیت دارد در همین جاست. ایران زادگاه من است. خاکش را دوست دارم. دوست دارم  نه بخاطر زمین و آب و هوایش به خاطر مردم و فرهنگش  به خاطر حضور همیشه تحول پذیرش و باروری ذهن و زبان و اندیشه مردمانش و البته که بر این باور نیز هستم که هیچ آب و خاکی بی حضور انسان به پشیزی نمی ارزد.                                                   من نفس و احساسم با حضور تاریخی و فرهنگی و اجتماعی آن مردمی گره خورده که استبداد شاهی در تمام طول تاریخ بند از بندشان گسسته است  و لحظه ای از ستم کاری در حقشان  فرو گذار نکرده است. من درد و شادی و رنج و زیبایی شان را در طول بیش از سی سال فعالیت هنری ام فریاد کرده ام و با آن مردم هم آواز بوده ام و هم اکنون نیز هستم "

 

 

به هر حال رمز موفقیت خواننده ای چون ابی در طول ۳۵ سال فعالیت هنری حرفه ای خود علاوه بر صدای تک و ملودی های بسیار زیبا که باز هم با آهنگ سازان و تنظیم کنندگان بنام بوده است همکاری با این ترانه سرایان بزرگ بوده است و هر خواننده ی دیگری که با این ترانه سرایان کار کرده است امروز در ردیف خواننده های همیشه ماندگار و جاودان به حساب می آید خوانندگانی چون داریوش و حتی گوگوش که البته گوگوش بیشتر با شهیار قنبری دوست دوران کودکی خود همکاری داشته است و البته هایده عزیز که امروز بعد از اینکه سالها از بین ما رفته است ما او را در بین خود می بینیم چون صدای او در بین ما است و این هم باز به خاطر صدای تک هایده و ملودی های زیبا و صد البته ترانه های خوب می باشد و اینجا بدین حقیقت ایمان پیدا می کنیم که تهنا صداست که می ماند.

شاید به خود بگویید اگر صدای هایده و ابی و داریوش نبود ترانه های ترانه سرایان بزرگ چون احمد شاملو . ایرج جنتی عطایی . اردلان سر فراز و شهیار قنبری هم امروز در بین ما نام جاودان و ماندگار را با خود یدک نمی کشید و من این را قبول دارم و اما به این اصل هم اعتقاد دارم که اگر ترانه ها خوب نباشد و صد در صد اگر ملودی ها سطح بالا نباشند خواننده به موفقیت نمی رسد. به عنوان مثال خوانندگان بزرگی چون ستار و عارف و ... که کم خوانندگانی هم نیستند در چند سال اخیر به موفقیتی دست پیدا نکردند و قافله ماندگاری را به خوانندگانی چون ابی و داریوش و معین واگذار کرده اند و از سوی دیگر هم نقش خواننده نقشی بزرگ و انکار ناپذیر دارد و اگر خواننده در ردیف خوانندگان درجه یک نباشد ترانه حتی اگر ترانه ی شهیار قنبری هم باشد نمی تواند در اذهان مردم باقی بماند به طور مثال ترانه ها ای که شهیار قنبری در چند سال اخیر برای مهرداد آسمانی ساخته است و مشاهده شد آن موفقیت را که ترانه های شهیار با صدای ابی و داریوش و گوگوش خوانده شد کسب نکرد. نه اینکه مهرداد خواننده بدی باشد یا ستار و عارف خوانندگان کمی باشند اما وسواس در انتخاب شعر و آهنگ باعث شده تا ابی و داریوش و هایده و گوگوش و معین در یک کلاس بالا تر قرار گیرند و البته صدای اینها چیز دیگری است.

در کل رمز بزرگ ترانه هایی که امروز سالها از عمر آنها می گذرد اما همچنان در اذهان مردم تازگی دارند سه چیز است. خواننده . آهنگ ساز و تنظیم کننده . ترانه سرا. اگر یکی از این موارد سطح بالا نباشد آن آهنگ یا ترانه در ردیف ترانه های ماندگار قرار نخواهد گرفت و البته سخت است بگوییم کدامیک سهم بیشتری دارا هستند.

اما مطلب امروز ما بیشتر در مورد ترانه بود و همانطور که گفته شد ترانه باید حرف مردم باشد حرف دل مردمی که  زدن آن حرف برایشان سخت و دشوار است و با شنیدن آن ترانه آرام می شوند و شاید هم با آن ترانه اشک بریزند اما بدون شک در این صورت هم تخلیه می شوند. حال می تواند خرف عاشقانه باشد یا حرفی توام با اعتراض.ترانه ای در اذهان مردم به ماندگار می ماند که این خصوصیات را دارا باشد. همچنین ترانه ماندگار می تواند خاطره های تلخ و شیرین گذشته را بخاطر بیاورد و البته خاطرات شیرین می توانند روزی به خاطراتی تبدیل شوند که اشک را با خود به همراه می آورند. و این تنها در صورتی است که آن ترانه با ملودی و صدا همراه باشد.

 

 

از خسرو گلسرخی :

بدون شک در تاریخ شعر و ترانه ی سرزمین متمدن و فرهنگی ایران ترانه سرایان و شاعران بزرگی بوده اند که علاوه بر رعایت نکات فنی و ادبی دین خود را به مردم و سرزمین آریایی خود ادا کرده اند. آری عزیزان ترانه سرا یا شاعر خوب و مردمی علاوه بر اینکه دارای سواد ادبی و همچنین ذوق و سلیقه و نو آوری باشد باید با زمانه خود پیش رود. حرکت ترانه سرا با زمانه خویش بدین معناست که مشکلات و دغدغه ها و حتی شادی های مردمش را تصویر کند. ترانه سرا با دارا بودن این خصوصیات می تواند خود را در بین مردم جا کند. اکثر مردم که سواد ادبی ندارند تا بدنبال شعرها و قطعه های ادبی باشند. من و مردمم کسی را دوست داریم که هدفش از شعر گفتن ما بوده ایم و اگر ما نبوده ایم خودش بوده است و از آنجا که دغدغه ها و حرف های او با ما یکی ست ما با او و شعر هایش زندگی میکنیم.

بله مسلما شاعر یا ترانه سرایی امروز موفق است که هم از نظر فنی کار خود را بلد باشد و هم فریاد در گلو خفه شده مردم باشد و هر دوی این موارد در جای خود مهم است و این دو در کنار هم یک ترانه سرا یا شاعر را در ردیف ماندگار ها قرار می دهد به عنوان نمونه می توان به کسانی چون شاملو . جنتی عطایی . اردلان سرفراز . شهیار قنبری و از قدیمی تر ها حمید مصدق را نام برد که اگر اهورا مزدا یاریم دهد وظیفه خود می دانم مردم سرزمین جاویدم را با این بزرگان که به گردن خلق ایران حق دارند در آینده آشنا تر کنم.

اما از میان همه و همه یکی را بزرگ تر میدانم و بزرگ تر میدانند و او کسی نیست چون کسی که اردلان سرفراز ترانه شقایق را در باب او ساخت ( تقدیم به شقایق پرپر شده خسروگلسرخی ) و بعد ها داریوش اقبالی خواننده همیشه در یادها این ترانه را در غم عشق از دست داده خود به زیبایی و با تمام وجود اجرا کرد.

و او کسی نیست چون خسرو گلسرخی

من خودم تمام کتاب های او را می خوانم ( به این نکته هم اشاره کنم من شعر و ترانه زیاد میخونم اما شعر نمی گم اصلا بلد هم نیستم که بگم چون وقتی شعر ها و ترانه های شاعران و ترانه سرایان خوب کشورمون رو می خونم این اجازه رو به خودم نمی دم آخه تمام حرف ها و تمام احساسم رو در اشعار و ترانه های افراد مورد علاقه ام جستجو میکنم ). و در میان تمام شاعران و ترانه سرایان خسرو گلسرخی را از همه بیشتر دوست دارم و احترام ویژه ای برای او قائل هستم. او یک آریایی وطن پرست بود که خاکش را نه بخاطر خاکش بلکه به خاطر فرهنگ و تمدن و مردمش دوست داشت و به آن عشق می ورزید. او هم می توانست چون دیگران آرام بنشیند و زندگی راحتی را دنبال کند

وصیت نامه خسرو گلسرخی :

من یک فدائی خلق ایران هستم و شناسنامه من جز عشق به مردم چیزی دیگر نیست. من خونم را به توده های گرسنه و پا برهنه ایران تقدیم میکنم و شما آقایان فاشیست ها که فرزندان ایران را بدون هیچ گونه مدرکی به قتل گاه می فرستید ایمان داشته باشید که خلق محروم ایران انتقام خون فرزندان خود را خواهد گرفت. شما ایمان داشته باشید از هر قطره خون ما صد ها فدائی بر می خیزد و روزی قلب همه شما را خواهد شکافت.                                                                                                           و ضمنا یک عدد حلقه پلاتین ( طلا سفید ) و مبلغ یک هزار و دویست ریال وجه نقد به خانواده ام یا زنم بدهند.

خون ما پیرهن کارگران

خون ما پیرهن دهقانان

خون ما پیرهن سربازان

خون ما پرچم خاک ماست                                   شاعر و نویسنده خلق ایران : خسرو گلسرخی

شعری از خسرو گلسرخی که یکی از اشعار دوست داشتنی و مورد علاقه شخص من هم میباشد.

ابریشم سیاه دو چشمت :

پریشان کن

اینک هجوم فاصله ها را

ای آمده ز عمق فراموشی

در من عقاب منقلبی هست

هرگز ز خستگی نرانده سخن

هرگز نگفته  آری

از من مخواه فرود آیم

بگذار

روی زردی بابک را

هرگز بیاد نیارند

در انزوا چه کسی خواب آفتاب دید

تا من به انتظار بمانم

کنار دریچه

و در خیال بال کبوتر

سقوط کنم میان سیاهی

تنهایی عظیم نشسته برابرم

اینک

کجای جهان حرف می زنی

آیا همین آفتاب خسته ی شهرم

اجاق تو را

گرم می کند

با هر اشاره ی دستت

دریا میان رگم خواب می رود

ای مخملی که سرو

گلبوته های حرف تو را سبز میکند

از پله ها بیا

میان نیزه های نور سپیده

دریاوار

نگاه منقلبت را

ویران کن میانه ی دشت

دشتی که گونه های سوخته اش

چهره ی من است

که گیسوان به دست باد سپرده دنیا

میان چشم تو خفته است

ابریشم سیاه دو چشمت

یاد آور شبی زمستانی هست

من بی ردا

بدون وحشت دشنه

شادمانه خواب می رفتم

ابریشم سیاه دو چشمت

خانه ی من است

آن خانه ای

که در آن خواب می روم

و میمیرم

:::: روحش شاد و یادش گرامی ::::

 

 

یکی از دوستان به نام امین از یکی از همین وبلاگ های بلاگفا به وبلاگ من ( شب نیلوفری ) سر زدند و کامنتی رو گزاشتند . ایشون در نظر خودشون مطالبی رو عنوان کردند که لازم دانستم به طور صریح به اون اشاره کنم . در همین راستا جوابیه ای رو تنظیم کردم که می زارم بخونید. لذا ابتدا متن کامنت دوست خوبمون امین آقا رو می زارم بخونید :

نويسنده: امين سه شنبه 8 فروردين1385 ساعت: 1:17

با سلام خدمت شما دوست عزيز . وبلاگتون رو خوندم و استفاده بردم . هر چند با برخي مطالب ابي نوازتان موافق نبودم . در اين نكته حرفي ندارم كه گستره صدايي ابي و قدرت صداي وي گسترده مي باشد اما فاكتورهاي ديگري نيز در دلنشين بودن صدا موثرند . به عكس شما من عقيده دارم صداي بيس پر قدرت به همراه مقداري خش ، ناب ترين و دلنشين ترين صدا است . به نظر من صداي تنور آن قدر هم صداي ناب به شمار نمي رود به عنوان شاهد سري به كلاس هاي سلفژ در همين شيراز بزنيد و ببينيد كه چه تعداد از شركت كنندگان در گروه باس قرار گرفته اند و چه تعداد در تنور . هميشه در كر چهار صدايي صداي باس كمترين كانديدا را به دليل سختي اجرا به خود اختصاص مي دهد . نوشته بوديد كه مسلما در اضافه كردن پيش درامد به تعدادي ترانه و يا تغييراتي در تنظيم آن ابي صاحب نظر بوده در صورتي كه تا آن جا كه من اطلاع دارم و به گفته فريد زلاند (پس از دعواي راه من ) ابي حتي درمورد لحن خواندن هم پيرو آهنگ ساز بوده . ضمنا نوشته بوديد صداي ابي از ديافراگم در مي آيد . شايد اگر ابي همواره ايستاده مي خواند اين حرف قابل قبول به نظر برسد اما زماني كه در كنسرت بارها دولا و راست مي شود چطور مي تواند صدا را از ديافراگم به لرزش در بياورد و نه از حنجره ؟ هر چند اين مطالب از احترام من نسبت به ابي و بار علمي مطالب شما نمي كاهد . و باز هر چند آن افتضاح دبي و آن ترانه اي كه خوانده نشد هنوز در يادها مانده است .

و حالا جوابیه وبلاگ شب نیلوفری :

سلام منون که به من سر زدی دوست عزیز
اما نکته ای رو باید بگم البته قصد ندارم عقیده خودم رو به کس دیگری تحمیل کنم
اینکه شما می گویید دلنشین ترین صدا چه صدایی است غلط است زیرا از نگاه و سلیقه هر شخص دلنشین ترین صدا متفاوت است. شما می گویید صدای تنور آنقدر هم ناب نیست و تعداد کسانی که در گروه باس قرار گرفته اند بیشتر است. باید خدمتتان عرض کنم اگر به همین کلاس های سلفژ که خودتان گفتید بروید و از یک استاد بپرسید به شما خواهد گفت ناب ترین و کمیاب ترین صدا تنور است. البته این فرمایش شما که می گویید تعداد کسانی که در گروه باس قرار گرفته اند بیشتر از نفرات گروه تنور می باشد کاملا متین و درست  اما جهت اطلاع جنابعالی باید بگم این هم بر می گردد به کمیاب بودن صدای تنور و صد البته همه نمی توانند صدای تنور داشته باشند . در گروه کر هم با توجه به زیاد بودن صداها اگر از یک استاد بپرسید و البته اگر موسیقی کار کرده باشید یا مقدار ناچیزی بدانید به خوبی متوجه هستید که اجرای تنور در گروه کر دشوار تر است. و اگر در مورد ابی و صاحب نظر بودن ایشان در مورد ترانه و آهنگ ها به صحبت های فرید زلاند توجه کنید به معنای واقعی بی انصافی به خرج داده اید زیرا همه می دانند بر سر قضیه آهنگ راه من که از یک آهنگ معروف یونانی گرفته شده است میانه ی ابی با فرید زلاند شکر آب شد . فرید زلاند یکی از آهنگسازان بزرگ ایران است اما کلاهبرداری او در این قضیه مشخص است. او پول ساخت آهنگ را از ابی گرفت اما چون ابی پول را در عالم رفاقت دیرینه اش بدون دریافت مدرک به او داد آهنگ را به ابی نداد و هفت سال بعد در قبال گرفتن پول دیگری و این بار از داریوش آهنگ را به داریوش داد و انصافا داریوش هم چون ابی آهنگ را زیبا اجرا کرد و البته که شهیار قنبری هم در این ماجرا نقش داشت. چرا به صحبت های دیگران در مورد صاحب نظر بودن ابی در مورد ترانه ها و ملودی ها و تحریر ها و آهنگ های استقبال و بدرقه و تغییر و اضافه کردن بند کلام و نوع سازها و ... توجه نمی کنید اگر ابی در این موارد صاحب نظر نبود چرا سیاوش قمیشی در حالی که بعد از آلبوم شب نیلوفری با ابی اختلاف پیدا می کند به حضور ابی در تمام مراحل ضبط اشاره می کند و می گوید ابی به کل ریتم آهنگ سیاهپوشا رو عوض کرد و ریتم شیش و هشت رو تغییر داد و خود سیاوش در گفتگو با علیرضا امیرقاسمی می گوید ایرج جنتی عطایی به خاطر ابی قسمتی از ترانه ها رو هم عوض کرد دوست خوبم همه چیز را بدان بعد قضاوت کن . مردم خود می توانند قضاوت کنند فرید زلاند اولین آهنگ ساز ابی نبوده است و آخرین آن هم نبوده و تکنیک صدای ابی در تمامی شرایط زمانی تقریبا به همین شکل بوده است حال چگونه ابی می تواند در لحن خواندن هم پیرو فرید زلاند باشد این دیگر از آن حرف های مسخره بود  خواننده ای به این بزرگی که خود آهنگساز مورد نظر را استخدام می کند پیرو آهنگساز باشد . در مورد اینکه صدای ابی از دیافراگم بالا می آید هم به نکته عجیبی  اشاره کردید. حتما کسانی که می ایستند صدایشان از دیافراگم بالا می آید و کسی که دولا و راست می شود صدایش نمی تواند از دیافراگم بالا ن آید مگر می خواهد لوله از دیافراگم بالا بیاید که باید راست ایستاده باشد در این نکته همین بس که اگر صدای ابی از دیافراگم و به صورت اصولی بالا نمی آمد در فستیوال های صدا در سراسر جهان مقام کسب نمی کرد و برای اثبات این حرف می توانید به وبلاگ ابی آقای صدا در پیوندهای وبلاگ من سر بزنید که صفحه روزنامه ای متعلق به سال 1354 در آن جا گذاشته شده که گویای قهرمانی ابی در فستیوال آواز ترکیه با آهنگ شکار  می باشد . به هر حال ممنونم که به مطالب من احترام می گزاری من هم به نظر شما و دیگر خوانندگان وبلاگ شب نیلوفری احترام می زارم . اما حالا که به ترانه ی خلیج که در دبی اجرا نشد اشاره کردید لازم دانستم قضییه آن را از ابتدا شرح دهم تا شما و دیگران که ماجرا را نمی دانید و خود قاضی می شوید آگاه شوید. البته این مطلب ( سناریوی خلیج ) چندی پیش در وبلاگ رسمی " ابی لاورز " نوشته شد و من هم با اجازه از " ابی لاورز " برای اطلاع شما می زارم بخونید . خب خیلی چیزها رو ما نمی دونیم. 

 

 

 

زمزمه های بیدار :

 

با این که " جنتی عطایی " آغاز گر این راه نیست - که هنر غالبا تکوینی است تا تاسیسی - اما بی شک از معماران اصلی این بنا بوده است . پیش تر فرخی یزدی و میرزاده ی عشقی در عرصه ی شعر و عارف قزوینی که می گفت " روزی که من ترانه و سرود وطنی و ملی ساختم ... " در حوزه ی  ترانه احیاگر تعهد و اندیشمندی اجتماعی ترانه ای بودند که بعدها با " جنتی " و همراهانش نوین شد . ترانه ای که جایزه ی ادبی " فروغ فرخ زاد " را به خاطر کوشش های بی دریغ در راه فزونی فکر و توسعه ی فرهنگ از طریق موسیقی نصیب ترانه سرا کرد و این شاعرانگی ترانه های " جنتی عطایی " ست که زمینه ساز حضور پر رنگ اندیشه  در آثار اوست . شاعرانگی آرمان گرا و پویا .

طرح  قدرتمندانه و غیر منتظره ترانه های " جنتی عطایی " همواره نگین درخشان آثار اوست. " جنتی عطایی " اگرچه ترانه سرایی فرمالیست است اما این تفکر پنهان و آشکار در بند بند " زمزمه ها "ست که شاخص ترانه سرایی اوست. بخوانید ترانه های درخشانی چون " خونه " بن بست " جنگل " خاکستری " و " پوست شیر " را که از نظر فرم بدیلشان کمیاب و از نظر " طرح " تقریبا نایاب است . در ترانه ی " خاکستری " با آهنگ و تنظیمی زیبا از " بابک بیات " و " محمد اوشال " و صدای آشنای " ابی " شاخص ترین وجه ترانه مضمون آن است که اگرچه حکایت مکرر شاعران هزارسال ادب فارسی ست اما برای نخستین بار در نوع ادبی ترانه ذهن شنونده را به چالش می کشد :

" روح بزرگوار من دلگیرم از حجاب تو

شکل کدوم حقیقته چهره ی بی نقاب تو

وقتی تن حقیرمو به مسلخ تو می برم

مغلوب قلب من نشو ستیزه کن با پیکرم

اسم منو از من بگیر تشنه ی معنی منم

سنگین بار تن برام ببین چه خسته می شکنم "

چنان که آمد این تازگی مضمون و تبلور تفکر در ترانه منحصر به " اجتماعی-سیاسی " و یا عارفانه سروده های " جنتی عطایی " نیست و در عاشقانه هایش هم نمودی چشمگیر دارد همانند این ترانه که با صدای داریوش می شناسید :

تو غربتی که سرده تمام روز و شب هاش

غریبه از من و ما عشق من عاشقم باش

عشق من عاشقم باش که تن به شب نبازم

با غربت من بساز تا با خودم بسازم

تو خواب عاشقا رو تعبیر تازه کردی                                                

کهنه حدیث عشقو تفسیر تازه کردی

گفتی که از تو گفتن یعنی نفس کشیدن

از خود گذشتن من یعنی به تو رسیدن

قلبمو عادت بده به عاشقانه مردن

از عشق زنده بودن از عشق جون سپردن

چگونه است که در این ترانه اثری از ابتذال رایج در عاشقانه سرایی دیروز و امروز نمی توان یافت و کاراکتر ترانه همان عاشق ذلیل و لابه گری نیست که حضور عاجزش در ترانه فقط توجیه " من " تکراری عاشق در مقابل " توی مبتذل معشوق " است ؟ دوستت دارم های معمول چه شده اند ؟ التماس های مکرر کجا رفته اند ؟

در " زمزمه ها " ما با ترانه سرای شاعر روبه روییم . ترانه سرایی که در عین وفاداری به سنت های شعری بدون برجسته نمایی در وزن و قافیه و تشبیه و استعاره  بخشی از شعریت ترانه هایش را با همین ابزار و سنت های شعر کلاسیک به ظهور می رساند او کاملا به این نکته واقف است که فرم به تنهایی هیچ امتیازی برای ترانه ی عامه ( پاپ ) نخواهد داشت و این عمق و صداقت کلام اوست که ترانه اش را به خاطر می سپارد :

" ضیافت های عاشق را خوشا بخشش خوشا ایثار

خوشا پیدا شدن در عشق برای گم شدن در یار

چه دریایی میان ماست خوشا دیدار ما در خواب

چه امیدی به این ساحل خوشا فریاد زیر آب

خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن

خوشا مردن خوشا از عاشقی مردن

از جنبه ی تاریخ موسیقی "جنتی عطایی" و همراهانش در درخشان ترین دوره ی حیات موسیقی نوین ایران به شکوفایی رسیدند. دوره ای که به خودی خود و تنها به لحاظ شرایط اجتماعی-سیاسی و یا اقتصادی نمی توانست دوره ای درخشان نام بگیرد و این "جنتی عطایی"  واروژان"  شهیار"  منفردزاده" سرفراز"  بیات" و صاحبان چند صدای خاص بودند که شخصیت موسیقی دهه ی پنجاه را تعالی بخشیدند.

اما نمی توان نادیده گرفت شرایط اجتماعی-سیاسی و اقتصادی آن روزگار را که موجد گونه ای کمال ـ طلبی و پیشرو اندیشی در ساخت هنر و به ویژه موسیقی شده بود و البته در شکل گیری گروه های ظاهرا بی نام و نشان و در حقیقت بنام موسیقی هم تاثیر به سزایی داشت.

در اینجا نکته ی مهم تاثیر این شرایط اجتماعی-سیاسی بر اندیشه و بیان سه ترانه سرای شاخص دهه ی پنجاه یعنی "ایرج جنتی عطایی"  شهیار قنبری" و "اردلان سرفراز" است. آن زمان ترانه در بندهای خواسته و نا خواسته آن گونه که همواره بوده است نبود. فشار و ارعاب و تهدید بود اما عجیب اینکه با همین شرایط و در همین زمان ترانه هایی چون " خونه " بن بست " بوی گندم " و " شقایق " خلق و اجرا می شوند.

ترانه هایی که در ادبیات آهنگین ما از معترضانه ترین آثار به شمار می آیند و در عین حال از ورطه ی شعار نیز به دورند. شعور شاعرانه ی این ترانه سرایان و در این مبحث " جنتی عطایی " به هنرمندی بر کلام و موضوع شعار گونه هم خلعت ترانه می پوشد. استفاده ی درست و هنرمندانه ی او از شگردها و فنون شعر نو و کلاسیک چون براعت استهلال  تمثیل  کهن الگو  استعاره و ... برای بیان نارضایتی و اندوه پنهان جامعه ای که وی نا خودآگاه شعور ناطق ایشان است شعارهای روزمره و تکراری و خنثی را به نوعی هنرمندانه و شکلی فاخر حیات و حرکتی نو می بخشد.

خونه این خونه ی ویرون    واسه من هزار تا خاطره داره

خونه این خونه ی تاریک    چه روزایی رو به یادم میاره

اون روزا یادم نمیره           دیوار خونه پر از پنجره بود

تا افق همسایه ی ما       دریا بود ستاره بود منظره بود

خونه خونه جای بازی      برای آفتاب و آب بود

پر نور واسه بیداری         پر سایه واسه خواب بود

" میون این همه کوچه که به هم پیوسته

کوچه ی قدیمی ما کوچه ی بن بسته

دیوار کاهگلی یه باغ خشک

که پر از شعرای یادگاریه

مونده بین ما و اون رود بزرگ

که همیشه مثل بودن جاریه

صدای رود بزرگ همیشه تو گوش ماست

این صدا لالایی خواب خوب بچه هاست

کوچه اما هر چی هست  کوچه ی خاطره هاست

اگه تشنه ست اگه خشک مال ماست کوچه ی ماست "

 

ارائه و ثبت این واقعیت جدید از " کوچه " یا " خانه " آشنازدایی در ژانری است که مخاطبش به تصاویر شایع  فراگیر و اغلب دستمالی شده عادت کرده است و به راحتی با تصاویر و تعابیر جدید از موضوعات شناخته شده و قدیمی کنار نمی آید ضمن اینکه چون شعر و ترانه از دو ژانر متفاوتند آشنازدایی در آنها یکسان نیست  یعنی نمی توان در برابر مخاطب ترانه از سمبل " کوچه " یا " خانه " اراده ی معنای دلخواه کرد و گوش و ذهن او را به یک باره با مفهومی مطلقا نو و دیگر شده مواجه ساخت. 

وجه شبه یا پلی که رابط بین مخاطب و مفهوم جدید " کوچه " یا " خانه " است دیگر وجه شبه صرفا شاعرانه ای که اغلب محتاج تفسیر و تبیین است نبوده و این وجه شبه ترانه است . ترانه ای که هنری مردمی است و هویت بینا متنی آن که محوریت آوایی ترانه را یادآور می شود ترانه سرا را از اندیشه ورزی محض باز می دارد.

سخن از سال های طلایی دهه ی چهل و پنجاه بود. نقش این دوران در رشد و تحول و شکوفایی هنرهایی چون نقاشی  سینما  رمان  شعر و موسیقی غیر قابل انکار است . در دهه ی پنجاه ترانه با گذر از دوره ی گذار ( سالهای دهه ی سی و اوایل دهه ی چهل ) به ساختاری محکم و مشخص رسیده است. در این سالها هارمونی نوین واژه ها و نت ها کاملا محسوس و به واقع چشمگیر است .

واژه ها و نت ها نیز چون حلقه های تازه یافته ی خالقان آهنگ و ترانه و صدا یکدیگر را یافته اند و در تلفیق زیبایشان به دروازه ی ماندگاری رسیده اند. ترانه سرا  آهنگ ساز و خواننده سه ضلع یک مثلث اند و تیم های هنری شکل گرفته اند : "منفرد زاده " شهیار " فرهاد " بیات " جنتی " اقبالی " شماعی زاده " سرفراز " آتشین " واروژان " ستار " ابی " زلاند " داریوش " ستار پور و . . . تیم های نوپا و در عین حال قدرتمند ترانه ی این دوره به ویژه سال های پنجاه تا پنجاه و هفت اند. مثلث های طلایی در روزگار طلایی موسیقی پاپ.

آنچه در این سالها عیان است نوعی هارمونی در بلوغی ست که گویی ترانه سرا و آهنگساز و خواننده با هم به آن رسیدند. پختگی و کمالی که نقطه ی آغازینش از لحاظ کار موفق گروهی و تیمی به برنامه های موسیقی رادیو در اوایل دهه ی سی و تیم های هنری " گل ها " باز می گردد اما روند تکوینی اش زمان های بسیار دورتر را شامل می شود. به مثل و در باب اندیشه وری ترانه اگرچه " عارف قزوینی " احیاگر ثبت شده در تاریخ موسیقی ماست اما در حقیقت آغاز گر اصلی مردم کوچه و بازار بوده اند که سازنده و خواننده ی "حراره" ها و "ضربی" ها و دیگر اقسام موسیقی با کلام ایرانی محسوب می شوند. واین دقیقا همان اندیشمندی ای ست که در دهه ی پنجاه به خلق " ترانه ی مکتوب " انجامید.

از بدویت تا بلوغ ترانه راه دور و درازی به طول تاریخ هنر این سرزمین طی شده است و " ایرج جنتی عطایی " از پیشروان طراز اول دوران بلوغ ترانه ی ایران است. ترانه ای که به مدد اندیشه و استفاده از ظرفیت های موسیقایی کلمات بی ساز و صدا هم ترانه است و خواندنی و صاحب هویتی مستقل از شعر.

در این واقعیت شکی نیست که ترانه با همراهی موسیقی شکل نهایی و کامل خود را پیدا می کند اما ترانه ی " جنتی عطایی " به دلایل بسیار اعم از فنی و حسی و در مجموع به خاطر تسلط وی بر ادبیات کلاسیک و استفاده ی مطلوب وی از شگردهای شاعرانه و " ترانه ساز " و بهره مندی از ذوق سرشار و قوه ی دریافت هنری بی واسطه اش پدید آورنده ی موسیقی " درونی و مکتوبی " ست که به نوعی استقلال ترانه از موسیقی " بیرونی " انجامیده است چرا که پیشتر بسیاری از آنچه که با نام ترانه در یادها باقی می ماند آهنگ است تا کلام.

در این ترانه ها کلام شخصیتی مستقل ندارد و بدون آهنگ جایگاهی برای ماندگاری در ذهن و یاد مخاطب نمی یابد در حالیکه کمتر ترانه ای از " جنتی " می توان یافت که بی یادآوری آهنگ بر انگیزاننده ی ذوق مخاطب اهل نباشد.

 

 

بعد در مورد آلبوم حسرت پرواز : دیدید که این آلبوم با گذشت زمان خودشو نشون داد و همچون دیگر آلبوم های ابی خصوصیاتی از ماندگاری را نشان می دهد. من همون اول هم گفتم که این آلبوم زمان می خواد تا جا بیفتد و خب این زمان برای آلبوم جدید ابی که همه ی آلبوم هاش جاودانه شده طبیعی به نظر میرسید. خب مردم همیشه از ابی بهترین ها رو شنیدن و انتظار بهترین رو دارن.

------------------------------------------------------------------------------

در مورد نظر سروش در وبلاگ : جناب سروش شما گفتی چطور جرات می کنی بگی گوگوش از کنسرت ابی و کامران و هومن ترسیده. اولا این موضوع مربوط میشه به ژانویه سال ۲۰۰۶ که رو به پایان است و نزدیک به یک سال از این ماجرا می گذرد. عزیزم ماجرا از این قرار بود که ابی و کامران و هومن طبق قرار داد با کمپانی کنسرتو پروداکشن در تالار باشکوه ونیشن لاس وگاس کنسرت داشتند و دقیقا در همان شب گوگوش و مهرداد آسمانی هم در یکی دیگر از تالار های لاس وگاس برنامه داشتند. وخب بدلیل مسائلی که بین خانم گوگوش و آقای ابی پیش آمده بود و همه ی ما می دانیم از همان اول این دو کنسرت همزمان بسیار حساس شد. خب چند شب مانده به برنامه ابی در تلوزیون جام جم اینترنشنال اعلام کرد بلیط ها تمام شده و لطفا مراجعه نکنید . دقیقا همزمان با صحبت های ابی مهرداد آسمانی در تلوزیون پن صحبت می کرد و بدلیل عدم فروش بلیط های کنسرتشان به صورت کامل اشاره به توطئه علیه خودش و خانم گوگوش میکرد که خب مسخره به نظر می رسید و گوگوش هم در صحبتی تلفنی با همین شبکه از طرفدارانش خواهش کرد همین حالا گوشی تلفن رو بردارن و بلیط رزرو کنند این دقیقا عین صحبت خانم گوگوش بود.

به هر حال این یک حقیقت بود که من خودم دیدم و شنیدم .

البته هم خانم گوگوش و هم آقای ابی از هنرمندان محبوب و اسطوره ای ایران هستند و طرفداران خاص خود را دارند و برای شخص بنده هم قابل احترام هستند.

------------------------------------------------------------------------------

از وبلاگ ماجراهای من و محمد هم به خاطر دعوت از من برای جشن تولد تشکر می کنم و باید منو ببخشن که نتونستم بیام. با این که دیر شده بهتون تبریک می گم صد سال به این سالها / بازم ببخشید

------------------------------------------------------------------------------

در مورد نظر هادی : ایشان معتقد بودند که داریوش و ستار و ابی و گوگوش خواننده نیستند و فقط اندی خواننده هست و اینها انگشت کوچیکه اندی هم نیستند و از صدای اندی قشنگ تر در دنیا وجود ندارد

من چون وقت جواب دادن به این نظرات ---- را ندارم و می دانم شما خوانندگان وبلاگ از شعور بالایی برخوردار هستید اینو واگذار می کنم به خودتون . به نظر شما این آقا حیوونکی راست می گه ؟

------------------------------------------------------------------------------

در مورد نظر داریوش : اگر من چرند می نویسم تو چرا چرند میخونی . آخه بار اول هم نیست که وبلاگ منو میخونی . مگه بیکاری چرند های منو میخونی.

-------------------------------------------------------------------------------

 

 

 

ابی و شب نیلوفری :

درخت

احساس من در مورد اين آهنگ اينه که ، درخت سمبل کسی يا چيزيه که وقف آدمهاست . درخت می تونه يک زن ستمديده باشه و يا يک مرد زندانی.

درخت می تونه مملکت ما باشه که هزاران ساله که بی هيچ دريغی به مردم خودش بهره ميرسونه و ما بادستهای خودمون با کارهای خودمون می افتيم به جون اين درخت و بهش صدمه ميزنيم .
منظور ايرج جنتی هم همين بوده. خود من هم اين درخت رو داستان خودم می دونم که بی جهت تو اين يکساله افتادن به جون من و به بهانه های مختلف تيشه به ريشه ام می زنند.

سياهپوشها

ما آهنگ سياهپوشها رو يکبار کامل با ريتم رنگی ۶ و ۸ ضبط کرديم. ولی از سياوش خواهش کردم که ريتم رو عوض کنيم تا موقع خوندن بتونم بهتر معنای کلامات رو ادا کنم. سياهپوشها داستان مملکت ماست. شعر يک قسمت داره که مورد علاقه من هست. . .
"هنوزم ميشه اسير شب و اسير کابوس نشد
هنوزم ميشه عاشق شد و از ستاره مأيوس نشد"

داستان اين آهنگ مصيبت هائيه که مردم ما در اين چندين دهه قربانيش بودن. هنوزم ميشه قربانی اين وحشت منحوس نشد.

آلبوم "شب نيلوفری"

اين آلبوم بيشتر از دو سال ساخته شدنش طول کشيد.
ابی ميگه که بارها و بارها هم دراشعار و هم در آهنگهای اين آلبوم تجديد نظر کردن.
ايرج جنتی عطائی با اينکه از بيماری رنج ميبرد در تمام مراحل ضبط با ابی و سياوش قميشی تو استوديو بوده تا تغييرات لازم رو موقع ضبط به کلام ترانه ها بده. خود ابی ريتم دو تا از آهنگهای شب نيلوفری رو بکل عوض کرده.

ابی ميگه :" ايرج برای هيچکس به اين اندازه زحمت نکشيده. شبهای متمادی با من تو استوديو بود و اشعار چند ترانه رو چندين بار عوض کرد و بيماريش به هيچ وجه باعث نشد که در ضبط آلبوم کوتاهی کنه. آلبوم در لس آنجلس ضبط شده."

شب نيلوفری

ابی :"اين آهنگ يک آهنگ عاشقانه است و اگر من خودم عاشق نباشم نمی تونم عاشقانه بخونم. شب نيلوفری به زندگی خصوصی خودم مربوط ميشه. واقعأ با دل و جون اين اهنگ رو خوندم. يک پندی هم برای همه دارم . عشق در نهايت زيبائی خطرناک هم هست ولی بدون عشق زندگی ما هيچ پايه اساسی نداره و به خطرش می ارزه و چه بخوايم چه نخوايم دامنمونو ميگيره. خطر شيرينيه. وقت گل کردن روياست. نيستی اما يادت اينجاست. به تو ميرسم از اين شب نيلوفری بتو ميرسم من از اين راه خاکستری. به تو که خاطره هام رو به هميشه ميبری. ميرسم به تو دوباره . . .

هدف من و ايرج اين بوده که ترانه اعتراضی باشه ولی شعاری نشه. ترانه بايد شعر باشه نه شعار. نبايد از اين حالت بيرون بياد.
ايرج هميشه سفارشش اينه که اگر در ترانه اعتراضی بيان ميشه بايد حالت زيبای ترانه رو داشته باشه و آلوده شعار نشه . . ."


ابي متولد 29 خرداد سال 1328 است. محل زندگي وي در تهران ميدان فوزيه خيابان شهرستاني(همان امام حسين امروزي) مي بود.

او بزرگترين فرزند خانواده خويش و داراي 4 خواهر به نام هاي مليحه , زري, فرشته و فاطمه است.ابي 1 برادر نيز داشت ولي در همين چند ساله قبل عمرشو داد به منو شما...

دیپلم وی در رشته ریاضی بود و کارمند اداره فرهنگ و هنر بود.

فعالیت هنری او با آقای شهرام شب پره در گروه Black Cats زیر نظر آقای شهبال شب پره شروع شد. و از آن زمان این دو خواننده با آواز اسپانیولی چیلی پوم اولین کار مجزای خود را ارئه نمودند که باعث معروفیت و شهرتشان شد.پس از جدایی شهرام و ابی ، هر یک از این دو هنرمند راه و روش خود را ادامه دادند.

اولين ترانه ابي به نامه شب بود و آهنگ هاي تپش ، خاتون ، شکار و نازی ناز کن او نیز موفقیت های زیادی داشتند .

او که بازی در فیلم بوی گندم را تجربه کرده است ، برای فیلم های عطش ، هیاهو ، کندو ، ذبیح ، قاصدک ، بت شکن ، گل های کاغذی ، شب زخمی ، خاکستری ، سلام تهران ،باغ بلور ، بوی گندم و بر فراز آسمان ها نیز ترانه خوانده است.

او معمولا ترانه هایی ملایم با تم ایرانی اجرا می نماید.

ابی از سن 25 سالگی ازدواج کرده و هم اکنون دارای 3 دختر به نام های خاتون ، سایه و عسل و 1 پسر است.

و اكنون از زن دوم خودش لاله ، 1 پسر دارد.ابی مردیست آروم و درونگر و کمتر می توانید او را پیدا کنید .او تا حدی کم رو است ولی این باعث نمی شود که از نکته بینی و دقت او در همه مسائل بگذریم.

ابی با صدای با شکوه وبی نظیر خود و با همکاری ترانه سراهای نامدار ایران از جمله ایرج جنتی عطایی ، اردلان سرفراز ، شهیار قنبری ، منصور تهرانی و آهنگ سازان اصطوره ای ایران هم چون مرحوم واروژان ، فرید زلاند ، بابک بیات ، سیاوش قمیشی و اسفندیار منفرد زاده تا به حال میلیون ها دل را عاشق کرده است.در اینجا نباید از دوست همیشه گی ابی بگزریم ، کسی که یاور ابی در اکسر کنسرت هایش است و او کسی نسیت جز آقای داریوش اقبالی...این دو یار همیشه گی خاطراتی فراموش ناشدنی را رقم زدند که در تاریخ هنری موسيقي ایران کمتر یافت می شود!!!

 

ابی در سالهای اخير پر کارترين آوازخوان ايرانی در زمينه اجرای کنسرت ( نه اجراهای کاباره ای يا مجلسی ) در ميان خوانندگان ايرانی می باشد . او ساليانه به طور متوسط بين۳۰ تا ۴۰ کنسرت در گوشه و کنار جهان اجرا می کند که رقم بسيار قابل توجهی برای يک آواز خوان ايرانی است .



ابی دو سال پيش از انقلاب از ايران خارج شد و در شمار اولين هنرمندان ايرانی بود که به لس آنجلس رفته و در آنجا سكونت گزيد و مجدداً خواندن را از سر گرفت . او در بدو ورودش به لس انجلس با احمد مسعود ( صاحب کاباره تهران در لس آنجلس و مدير شرکت A&M entertainment ) آشنا شد. در آن هنگام احمد مسعود کاباره تهران را به تازگی بنيان نهاده بود و به ابی بسيار کمک نمود تا در لس آنجلس ساکن شود و اقامت خود را در آمريکا اخذ نمايد . سپس با گذشت مدتی ، کم کم هنرمندان ديگری نيز از ايران به لس آنجلس كوچ كردند که شهرام شب پره ، شاهرخ ، منوچهر و ناصر چشم آذر در شمار اولين نفرات بودند . اين چند نفر همراه با ابی و با همکاری احمد مسعود کار خود را در کاباره تهران با هدف حفظ موسيقی ايرانی در غربت آغاز کردند . اين دوستان که هر کدام در سبک خود حق بزرگی بر گردن موسيقی پاپ ايران دارند , اولين آوازخوانان در غربت بودند که کار خود را دوباره شروع نمودند .



ايشان چند سالي با اين شرايط به روی صحنه رفتند ... ابی و شهرام و شاهرخ می خواندند و ناصر و منوچهر چشم آذر و يکی دو نفر ديگر می نواختند . در آن هنگام کاباره تهران بسيار کوچک بود و گنجايش كمي داشت و به همان نسبت عايدي هنرمندان مذكور بسيار ناچيز ... ولی در آنجا صحبت از حفظ موسيقی پاپ و ايجاد اتحاد و شادی در ميان مردم بود و درآمد در مرحله دوم اهميت قرار داشت .

به گفته خود ابی , بعضی شبها درآمد به اندازه ای بود که فقط کفاف پرداخت حق الزحمه چند نوازنده غريبه را می داد و به بقيه چيزی نمی رسيد!!! ولی اين چند نفر مدتها با همان شرايط کار کردند و با همکاری يکديگر توانستند اولين کاستهای توليد لس آنجلس را نيز انتشار دهند .



ابی حدود ده سال به همراه ديگر آوازخوانان مهاجر از راه کاباره خوانی روزگار گذراند و از اين راه به ادامه زندگی هنری اش پرداخت ، کاباره هايی با گنجايش بسيار کم و همراه با مشکلات بسيار زياد . براي مثال ابی در مورد آنها چنين می گويد : "خواندن در کاباره با مشکلات صدا همراه بود و مردم صدای واقعی خواننده و گروه ارکستر را نمی شنيدند و ديگر اينکه مردم بيشتر در حال خوردن مشروب و غذا بودند تا توجه و گوش دادن به کار آوازخوان و گروه نوازندگان!!!" .

ابی در همان سالها کم کم تصميم به ترک لس آنجلس گرفت . وي در حدود ۱۵ ، ۱۶ سال پيش لس آنجلس را ترک نموده و به مدت دو سال اصلا در لس آنجلس برنامه اجرا نکرد ولی پس از دو سال ابی به صحنه بازگشت ، اما بسيار متفاوت با گذشته .



او يک سالن بزرگ چند هزار نفری گرفت ، گروه ارکستر اختصاصی فراهم کرد ، برای اولين بار مهندس صدا و نور استخدام نمود و تدارک يک کنسرت بزرگ و با شكوه را ديد که ايرانيان مقيم لس آنجلس تا آن روز نديده بودند . دوستانش به او توصيه کردند : " که اين کا را نکن چون حتماً شکست می خوری" ولی ابی پاسخ داد : " پس از دوسال آمده ام تا تکليف خودم را با مردم روشن کنم. "

بله ... او اين کار را به ثمر رساند و با استقبال بی نظيري مواجه شد . سالن پر از طرفدارانش شده و او توانست صدای حقيقی خود را به گوش مردم برساند و چنان اجرايی در آن کنسرت از خود به نمايش گذاشت که همه را بر روی صندلی هايشان ميخکوب کرد !!!



آيلين ويگن در مورد اين کنسرت می گويد : " دو سالی بود صدای دوست وخواننده مورد علاقه ام رانشنيده بودم . وقتی خبردار شدم کنسرت بزرگی در لس آنجلس دارد بلافاصله بليط گرفتم و به کنسرت رفتم و در آنجا ابی متفاوتی را ديدم ! صدايش آن شب بی نظير بود ، وقتی ترانه پيچک را که ياد آور خاطرات بسياری براي من است اجرا کرد , اشک از ديدگانم جاری شد و غرق در لذت شدم و تازه فهميدم که او واقعاً بهترين خواننده ايران است ."

 

 

 

نام: فريدون فروغی
تولد: نهم بهمن 1329 _ تهران
تحصيلات: ديپلم
آهنگساز، خواننده، شاعر، نوازنده ( گيتار، پيانو، درام)
مرگ : سيزدهم مهر 1380

اواخر دهه چهل، فريدون به خواننده بلندآوازه کلوپ های شبانه تهران قديم و ستاره سِنِ کافه های معروفی چون « مارکيز» و « کاکوله» بدل شد. در همين سالها به دعوت تورج شعبانخانی دو ترانه « آدمک» و « پروانه من » را با موسيقی شعبانخانی و اشعار لعبت والا، بر روی فيلم « آدمک » ( اثر خسرو هريتاش ) اجرا می کند. سال 1349 ، پس از اکران فيلم، صفحه های اين دو ترانه به سرعت در بين علاقه مندان منتشر می شود و فريدون فروغی به شهرت می رسد. گرچه در آن زمان به او خرده می گرفتند که صدای فرها را تقليد می کند اما همين باعث شد تا ديگر زير سايه نام خواننده محبوبش _ ری چارلز_ قرار نگيرد.


در عرض دو سال بعد، چندين ترانه را اجرا می کند که شاخص ترين آنها « نماز » {يا « نياز» به روايت ساواک ! } است، با شعری از شهيار قنبری و موسيقی اسفنديار منفردزاده؛ ترانه ای که منجر به بازخواست هر سه نفر ، از طرف ساواک می گردد.


« فتنه چکمه پوش» ساخته « همايون بهادرن» دومين فيلم سينمايی بود که فروغی در سال 1351 بر تيتراژ آن ترانه ای را به همين نام اجرا کرد. سال بعد « تنگنا» ساخته « امير نادری» با ملودی های شورانگيز و تکان دهنده منفردزاده، صدای فروغی را بر تيتراژ داشت و در همان سال بود که به کافه «کازابا» ی شيراز دعوت شد و بيش از يک سال در آنجا به اجرای برنامه پرداخت. يک سال بعد به درخواست« فرزان دلجو» ترانه ای را برای روی فيلم « ياران» ( با بازی و کارگردانی دلجو) اجرا می کند.


با از رونق افتادن گرامافون و ظهور ضبط صوت، در سال 1353 دوازده قطعه با صدای او به صورت آلبوم توسط « استريو ناز » منتشر می شود. در سال 1354 ترانه « هميشه غايب » را با شعری از شهيار، موسيقی « ويليام خنو» و تنظيم « واروژان» بزرگ اجرا می کند(اين ترانه، پيشتر با شعری از ويليام خنو و با نام « ماهی خسته» اجرا شده بود).


بين سالهای 1350 تا 1358 تک ترانه های ماندگاری با صدای فريدون فروغی ضبط و منتشر شد.
بيست و هشتمين ترانه ای که با صدای او اوج گرفت، « يار دبستانی » بود که منصور تهرانی شعر و آهنگ اين کار را نوشته و برای تيتراژ فيلمش به نام « از فرياد تا ترور » در اختيار فريدون گذاشت. در حالی که هنوز هيچ منع رسمی ای برای فعاليت فروغی اعلام نشده بود پس از آن که به تهرانی خبر می دهند بايد اين صدا را از تيتراژ فيلمش حذف کند و جمشيد جم خواندن اين ترانه را به عهده می گيرد، روی صدای فريدون نه تنها برای آن فيلم بلکه در تمام فروشگاهها و خانه ها مهر ممنوع زده می شود.پس از آن دوبار به زندان می افتد ( یک بار در « کچويی » کرج حبس بلند مدتي را تحمل می کند). تا اين که سفرش به دوبی در سال 1365 فريدون را تا پای پيوستن به هنرمندان دور از وطن پيش برد اما پيشنهادهای تهيه کنندگان آن سوی آب او را به رفتن راضی نکرد.


بعدها اگر توصيه های دوستان دلسوز و تاٌکيد مسؤولان ( که بيشتر قصد از سر باز کردن او را داشتند تا کمک برای کسب مجوز فعاليتش) نبود، شايد هرگز به خواندن در رستوران هتل « آنا» ی کيش که ظرفيت دويست نفر(!) را داشت و يا سالن سيصدنفره « حافظ » دانشکده کيش تن نمی داد ( تا تماشاگرانی که در پايیز سال1378 پای اولين اجرای زنده او در آن جزيره دور نشستند، شاهد اشکهای تلخ او پس از چندين سال خاموشی اش نباشند).


در فروردين سال 1379 به پيشنهاد « حميدرضا آشتيانی پور » ( کارگردان ) و به اميد اخذ مجوز، « می تراود مهتاب» را با شعری از نيما يوشيج برای فيلم « دختری به نام تندر» می خواند اماشرايط تغييری نمی کند. پیش از اين هم « کيومرث پوراحمد » نمی تواند مجوز حضور او را بعنوان بازيگر برای پروژه فيلم « گل يخ » ( که داستان آن در باره زندگی يک خواننده محکوم به سکوت بود ) بگيرد.


تا اينکه در روز جمعه، سيزدهم مهر ماه 1380، روز سياهی که پرده های اتاق کوچک فريدون هرگز طلوع صبح را به خلوت او راه نداد، روزی که مقرر شد ديگر هرگز گيتارش به نوازش انگشتان هيچ دستی به لرزه در نيايد، سرانجام زمانی رسيد که ديگر قوزک پايش يارای رفتن که نه، تاب ماندن هم نداشت ...او را در روستای « قرقرک » اشتهارد کرج در کنار برکه ای کوچک، در سايه کوهی بزرگ و در آرامشی که سالها انتظارش را می کشيد به خاک سپردند.

 

وصيتنامه فريدون فروغی

بگوييد بر گورم بنويسند:
زندگی را دوست داشت
ولی آن را نشناخت
مهربان بود
ولی مهر نورزيد
طبيعت را دوست داشت
ولی از آن لذت نبرد
در آبگير قلبش جنب و جوشی بود
ولی کسی بدان راه نيافت
در زندگی احساس تنهايی می نمود
ولی هرگز دل به کسی نداد
و خلاصه بنويسيد:
زنده بودن را برای زندگی دوست داشت
نه زندگی را برای زنده بودن...

 

 

 

نامه سرگشاده ابی به رسانه ها  :

ای وطن پرستان

ابی ( خواننده ) : شاه مرده است ، ایران زنده است و می ماند . نظام شاهی شیوه کهنه ای بود که می بایست محو می شد .

ابراهیم حامدی ملقب به (ابی ) خواننده ایرانی مقیم خارج در پی نخواندن ترانه معروف خود به نام ( خلیج فارس ) در کنسرتی در شهر دبی مورد انتقاد تلویزیون های فارسی زبان که از لس آنجلس پخش می شوند قرار گرفت ، در اقدامی تازه با ارسال نامه ای به رسانه ها علیه نظام شاه موضع گیری نموده است . وی در این نامه نوشته است :

تاریخ در گذر از دیروز به امروز رسیده است و رو به سوی آینده ای دارد که ما را در لحظه کنونی مان به ثبت می رساند تا باز ماندگان ما در روزگاران متعلق به خود ما را به قضاوت بنشینند . درست به همین گونه که ما امروز شهادت می دهیم که : مرگ شاه را به چشم خویش دیده ایم . دیده ایم که او نه در خاکی که متعلق به او نبود بلکه در جایی از این جهان به خاک سپرده شده است . یادش اما هست . این تاریخ است که به ما می گوید : او روزگاری داشت و حال دیگر آن روزگار نیست . به این معنا که دوران سپری شده دیگر قادر به بازگشت نیست . نه امکانات تاریخی امروز رو به گذشته دارد و نه هیچ ذهنییتی (( مگر اذهان غیر متعادل )) می پذیرد که به باز سازی ذات تغییر یافته شرایطی بپردازد که (( گذشته )) را به دوره ای سپری شده مبدل ساخته است .

درک این مسا له چندان دشوار نیست اگر تاریخ نه روایت پر جلال و جبروت شاهان که (( پیشرفت آگاهی از آزادی )) تعبیر شود . با چنین تعبیری است که پیشرفت ما به سمت آگاهی ضرورت به خاکسپاری چیزی کهنه را الزامی می سازد . نظام شاهی شیوه ی کهنه ای بود که می بایست محو می شد . امحای آن نظام حکم تاریخ بود . شاه مثابه سمبل آن نظام در انقلابی بزرگ فرو افتاد - یعنی در واقع نظام شاهی با به خاکسپاری سمبل خود خاک سپرده شد . ایران اما زنده است . خاکی که زادگاه همه ی ملت ها در آن است با ملت هایش مانده است و جملگی در بطن آن آب و خاک است که مردم ایران را به تعریف در می آورند . ایران میراث تاریخی مردم آن است که از نیاکانشان بر جای مانده است . مردم اما نه با شاه به تعریف در می آیند و نه با پرچم و نه با نام و نشان و نژادی یکتا و یگانه . پس باید آن مردم را با نام و نشان و ملییت و قومییتشان که - گوناگون اند نا همسان اند و نا هم شکل اند و در یک کلام نا هم طبقه اند به رسمیت شناخت و پذیرفت که آن مردم اند که فرهنگ زبان آداب و رسوم تمدن خویش را هم می سازند و هم از آن پاسداری می کنند و هم در جهت تکامل و بار وری آن از آنچه که آفریده اند بر می گذرند تا بر غنای آن بیافزایند . شعر و ترانه و موسیقی و هر انچه که با هنر تعریف می شود مقوله های فرهنگ اند که ساخته می شوند تا هم زیبایی را معنا کنند و هم وجد و شادی و رنج و تـاثرات انسانی را برانگیزانند و هم با نمود نقشی از ایده آل های بشری به دست دهند . پذیرفتنی است اگر بگوییم کار هنری فرا روی از موقعییت خویش است زیرا که مثل هر مقوله ی دیگر می بایست از محدود یه زمانی و مکانی خود بر گذرد تا از خمودی و خواب به گردونه تکرار در خود دچار نگردد . هنرمند اگر از ذهنیت خود و هم از شکل کار خود بر نگذرد بر مرگ خویش در تکرار بیهوده دیروزین خود صحه گذاشته است .

هنرمند هنرش و تاثرات ذهنی اش را از فرهنگ زمانه اش و مردم اش می گیرد . فرهنگ زاده ی کار و تلاش و رنج انسانی است . هنرمند زبان انتقال آن فراورده های حضور انسان است . او امیال و آرزو و تمناهای مردم اش را اینه در دست به جهان نشان می دهد تا سهمی از تلاش بی وقفه همگانی را برای ایجاد شرایط انسانی تر ادا کرده باشد . او در تلاش و ادای سهم از دیگران نیز می آموزد تا از خود و موقعیت ذهنی اش بگذرد و به شایستگی بیشتری برای انسان دست یابد .

هنرمند اگر انسانی بیندیشد از جغرافیای آب و خاک و وطن در می گذرد تا تمام جهان را وطن خویش بشناسد .

تفاوت نگاه هنرمند و آنکه بر خاکی احساس مالکیت دارد در همین جاست . ایران زادگاه من است . خاکش را دوست می دارم ، دوست دارم نه به خاطر زمین و آب و هوایش به خاطر مردم و فرهنگش به خاطر حضور همیشه تحول پذیرش و باروری ذهن و زبان و اندیشه مردمانش و البته که بر این باور نیز هستم که هیچ آب وخاکی بی حضور انسان به پشیزی نمی ارزد .

من نفس و احساسم با حضور تاریخی و فرهنگی و اجتماعی ان مردمی گره خورده که استبداد شاهی در تمام طول تاریخ بند از بند شان گسسته است و لحظه ای از ستم کاری در حق شان فرو گذار نکرده است . من درد و شادی و رنج و زیبایی شان را در طول بیش از سی سال فعالیت هنری ام فریاد کرده ام و با آن مردم هم آواز بوده ام و هم اکنون نیز هستم .

اما شما وطن پرستان دروغین چند چهره را چه مدعای مردم دوستی و ایران دوستی است .شما امروز سینه چاک می دهید که من خلیج فارس را نمی خوانم ، من نه تنها خلیج فارس را که تمام ایران را خوانده ام و می خوانم . شما دروغ می گویید که خلیج فارس را دوست می دارید زیرا که دوست داشتن شما در گذشته ی شاهنشاهی تان چپاول و غارت منابع نفت و گاز و ذخائر دریایی آن توسط بیگانگان و اربابان آن نظام به همراه داشت و دوست داشتن امروزتان سکوت تایید امیز وحی تحریک کننده ی شنا را به منظور نظامی کردن خلیج فارس ناوگان دریایی و سربازان و نیروهای مسلح امریکا ، انگلیس و همه ی کشورهای سرکوبگر و جنگ طلبی است که منافع خود را با حضور نظامی در آب های خلیج فارس می بینند . چگونه است که نه وطن پرستی دیروزتان و نه خلیج دوستی امروزتان هرگز متوجه اشغال نظامی و حضور بیگانگان در ان منطقه از خاک جهان نیست ؟

راستی شما جان و مال و حضور تاریخی و اجتماعی مردمان خلیج فارس برایتان مهم است یا صرف تعریف جغرافیایی آن ؟ راستی شما به چه نوع اخلاقی پایبند هستید ؟ آیا در اخلاق شما انسان های خلیج فارس حق حیات ازادانه و انتخاب آزادانه سرنوشت خویش را ندارند ؟ اگر دارند چگونه است که کمترین انگیزه انسان خواهیتان در برابر تجاوز بیگانگان به حق حیات آن مردم بر انگیخته نمی شود ؟ تا حداقل این گونه وانمود شود که از جانب شما حضور نظامیان و سرکوبگران امریکایی و انگلیسی در آب های خلیج فارس محکوم است . شما دروغ می گویید وطن خواهی تان با خاندان از قدرت افتاده پهلوی مترادف است .

شما با این جنجال می خواهید وانمود کنید که با خاندان پهلوی ست که علاقه به اب و خاک و به تبع ان علاقه به خلیج فارس معنا می دهد . اما باور کنید که نه تنها خلیج فارس بلکه سراسر آن خاک ، خاک ایران هیچ ربطی به هیچ یک از افراد خاندان پهلوی کداشته ، ندارند . زیرا که علاقه مندی این جماعت به خاک ایران تنها و تنها از زاویه قطر کیف پول هایشان و حیف و میل های بی حساب و کتابشان خلاصه می شود . آقایان و خانم های وطن پرست فرصت طلب مردم ایران در یک حرکت در سال 57 نظام شاهی را از اریکه قدرت به زیر کشیدند . آقایان و خانم های وطن پرست فرصت طلب باور کنید شاه مرده است ، ایران اما زنده است و می ماند .

 

ماخذ :: هفته نامه ی فجر

 

 

 

در اين بخش من قصد دارم که بحثی علمی در مورد صدای ابی داشته باشم که البته باز هم قبل از هر چيز از کسانی که در اين زمينه اطلاع دارند پوزش می خوام برای اشتباهات احتمالی.

به طور کلی موسيقی دانان و بخصوص کسانی که در زمينه صدا و سلفژ کار ميکنند صدای اشخاص را به سه دسته اصلی تقسيم ميکنند که اين سه دسته عبارت اند از :باس-باريتون و تنور.صداهای باس صداهايی هستند که قابليت اجرای نت های بسيار پايين را دارند و معمولا صداهايی بم و پر هستند مانند محمد نوری.صداهای باريتون به صداهايی گفته ميشود که توانايی اجرای نت های ما بين بالا و پايين را دارند مانند داريوش و صداهای تنور به صداهايی گفته ميشود که از نت های رو به بالا شروع شده و به نت های اوج ميرسند که اين نوع صداها بهترين و کمياب ترين نوع صدا به حساب می آيد و معمولا در کشور های اروپايی اين صداها رو به موسيقی کلاسيک می آورند و در زمينه اپرا فعاليت ميکنند .صدای ابی نيز از دسته صداهايی به حساب می آيد که تنور هست و قابليت اجرای نت های بسيار بالا را دارد.در موسيقی پاپ ايران سه تنوريست هستند که تنور های برتر به حساب می آيند که اين سه خواننده ابی - فريدون فروغی و فرهاد هستند که البته اين سه خواننده تفاوت هايی زيادی با يک ديگر دارند...

 

تفاوت صدای ابی با فريدون و فرهاد در اين است که اوج صدای فرهاد و فريدون نت (لا) می باشد اما ابی سابقه خواندن تا نت (دو بالا) را هم در جوانی دارد.نت دو بالا که همان سومين دو  می باشد (بدون احتساب دو معکوس ) بالا ترين نت ممکن برای صدای مرد است که تا به حال اجرا شده است و می توان به جرات گفت تعداد کسانی که در جهان توانايی اجرای اين نت را دارند به تعداد انگشتان دو دست نمی رسد.البته ياد آوری می کنم محمد رضا شجريان استاد بزرگ آواز نيز سابقه اجرای اين نت را دارد.نکته ديگری که ابی را از ديگر خوانندگان تنور ايران جدا ميکند قدرت صدای وی است.لازم می بينم نکته ای را ياد آوری کنم و آن اين است که بين قدرت صدا و صدای بالا تفاوت های زيادی است.خواننده ای که صدای آن تنور هست ۱۰۰٪ صدای بالايی دارد ولی اين دليل نمی شود که بگوييم آن شخص صدای قوی دارد .شخصی که تنوريست هست به صورت مادر زادی صدای بالايی دارد يعنی صدای وی از نت بالا شروع ميشود و به يک نت اوج ميرسد اما چگونه بيان کردن نت بالا هست که قدرت صدای وی را مشخص ميکند مثلا کسی که نت لا را می خواند آيا توان کشش آن را دارد؟ يا آن نت را در اجرای زنده هم ميتواند بخواند؟آيا وقتی آن نت را ميخواند صدای وی گوش خراش نمی شود؟ . ابی عزيز تمام شرايط يک صدای قوی را دارد هم قدرت کشش دارد مانند ترانه خليج-پير-چرا چرا ... هم توانايی اجرا به صورت زنده و هم بيان نت بالا به صورت گوش نواز...

نکته ديگری که لازم به توضيح می دانم اين است که اکثر خوانندگان و شايد بشود گفت تماميه خوانندگان در اجرای زنده نت آهنگ ها را ۲ تا ۳ پرده پايين می آورند تا به صدای آنها فشار نيايد و به راحتی چندين ترانه را بخوانند.اما به جرات می توان گفت ابی تنها خواننده ای است که آهنگ ها را با همان نت آلبوم می خواند و گاهی پيش می آيد صدای وی در يک کنسرت در حدود ۲۰ تا ۲۵ بار به روی نت بسيار بالای سل می رود که برای مثال می توان از کنسرت ۱۹۹۴ ابی ياد کرد که ابی بيش از ۲۵ تا ۳۰ بار روی سل ميرود و هيچ مشکلی برای وی پيش نمی آيد يا کنسرت ۱۹۹۷ که ابی در حدود ۲۵ بار سل و سل ديز را اجرا می کند و براحتی اين برنامه را به پايان می رساند.نکته ديگری که در مورد ابی گفتنی است اين نکته هست که در موسيقی جهانی يک خواننده استاندارد صدای خود را نبايد از حلق به بيرون بدهد بلکه بايد صدای خور را از قسمت ديافراگم بالا بياورد و از دهان و بينی به بيرون بدهد که اين امر مستلزم تمرين بسيار زياد است که به گفته خود ابی در آخرين مصاحبه تلوزيونی وی با Itn  (تلوزيون ايران) اين امر در وی به صورت مادر زاد می باشد امری که در موسيقی ما به آن هيچ توجه ای نميشود چرا که اکثر خوانندگان ما موسيقی پاپ و سنتی را مخلوط کرده اند و ريتم پاپ را به صورت حلقی و با تحرير اجرا می کنند که اصلا در جهان اين گونه خواندن مورد قبول نيست و  می توان گفت تنها تعداد بسيار کمی از  خوانندگان  در ايران وجود دارند که موسيقی پاپ را به صورت اصولی آن اجرا کرده اند که برای مثال می توان به  ويگن-ابی-فرهاد و عارف... اشاره کرد

در مورد اينکه ابی در کدوم آهنگ دو با لا را اجرا کرده بايد بگم در آهنگ هايی که ابی در آلبوم هاش خوانده هيچ کدوم دو بالا نيست.اما در يک کنسرت که در سال ۱۹۸۵ در آمريکا بود ابی ترانه خليج را با نت دو بالا ميخواند و در سال ۱۹۹۳ که ابی به عنوان مرد اول صدا در فستيوال جهانی انتخاب ميشود تنها خواننده ای هست که نت دو بالا را اجرا ميکند.در مورد دو بالا بايد بگم اين نت با توجه به دو ميانه روی آلت موسيقی شما مثل پيانو و ... تعين می شود و بالا ترين نت ممکن برای صدای يک مرد است البته اين توضيح را بدم که پاواراتی خواننده مشهور جهان سابقه خواندن تا (ره) هم دارد ولی از نظر موسيقی دانان اين نت برای صدای مرد ارزش ندارد چراکه به صورت جيغ می باشد(اين ره  ۲ پرده از دو بالا هم بالا تر است).در اين مورد که اوج صدای ابی در چه سالی هست بايد بگم به نظر من معراج صدای ابی در سال ۹۴ و در آلبوم  ستارهای سربی است.در مورد اينکه بالا ترين نت در آلبوم شب نيلوفری چيست بايد بگم سل ديز در ترانه تحمل کن.

ابی در مسابقات و فستيوال های زيادی موفق به کسب افتخار شده است.ولی بهترين مقام وی قهرمانی در فستيوال جهانی صدا در سال ۱۹۹۳ می باشد که به عنوان مرد اول صدا در جهان انتخاب ميشود و لقب آقای صدا نيز در همون سال به ابی از سوی آهنگ سازان ايرانی تعلق ميگيرد.

 

 

 

اینم فقط به خاطر یلدا خانم و هواداران بی شمار داریوش

داریوش در ۱۵ بهمن سال ۱۳۲۹ خورشیدی در تهران بدنیا آمد. او سالهای اولیه عمر خود را در میانه و کرج و کردستان سپری کرد. استعداد خدادادی او در ۹ سالگی و در زمانی که برای اولین بار برروی صحنه سن مدرسه قرار گرفت آشکار شد و در ۲۰ سالگی توسط حسن خیاط باشی از تلوزیون ایران به مردم معرفی شد و با ترانه افسانه ای و جاودانی به من نگو دوست دارم در قلب مردم جای گرفت. او با پیدایش عصر بی همتای  موسیقی نوین ایران همدوره بود. داریوش هرگز با عقاید تحمیلی به اجتماع خود سازگار نبود و به همین خاطر مدتی را هم در زندان شاهنشاهی به سر برد. ترانه های او شامل اشعار و ملودی های انسان هایی وارسته چون شاملو . نادرپور . جنتی عطایی . شهیار قنبری . اردلان سرفراز . فرید زلاند و بیات است. این موضوع سبب گشته تا ترانه های او در رابطه با عشق صلح آزادی و عدالت سروده شوند. پس از انقلاب دیگر عرصه ای برای داریوش و هنرش نبود از اینرو وی از سرزمین مادری و آریایی خود کوچ کرد و سالها به همراه همسر اولش ( فیروزه که خیلی هم او را دوست داشت ) و دخترش ( بیتا ) در ایالت کالیفرنیا امریکا زندگی کرد. جالب است بدانید داریوش سه بار ازدواج کرده اما به گفته خودش تنها یک بار عاشق شده و آن هم مربوط می شود به زمان جوانی او و پیش از انقلاب  که دختر مورد علاقه اش در حادثه رانندگی از بین می رود و ترانه ( شقایق ) را در غم او می خواند و باز هم به گفته خودش هر بار که این ترانه را اجرا می کند با تمام وجود می خواند اما هیچ گاه نتوانسته مثل بار اول بخواند

شقایق اینجا من خیلی غریبم

آخه اینجا کسی عاشق نمیشه

شقایق جای تو دشت خدا بود

نه تو گلدون نه توی قصه ها بود

حالا از تو فقط این مونده باقی

که سالار تمام عاشقایی

شقایق وای شقایق

گل همیشه عاشق

در مورد این ترانه هم بگم که از سروده های ترانه سرای بزرگ ایران اردلان سرفراز میباشد.

به هر حال داریوش در حال حاظر به همراه همسر سومش در فرانسه و در مدرن ترین منطقه پاریس زندگی میکند. اما تقریبا هر ماه برای دیدن دخترش ( که پیش مادرش فیروزه زندگی میکنه ) به لس آنجلس سفر میکنه و این رو هم بگم که شدت علاقه داریوش به بیتا ( دخترش ) به حدی زیاده که اعلام کرده دیگه قصد بچه دار شدن نداره.

کارهای داریوش شامل ۲۰۰ ترانه در ۲۵ آلبوم است.داریوش کنسرت های بیشماری را در تالارهای بزرگ جهان چون ( نوتابلی ومبلی در لندن ) ( کارنگی هال در نیویورگ ) ( کندی سنتر در واشنگتن دی سی ) ( کنسرتوس در استکهلم ) ( گرک تیاتر در لس آنجلس ) ( یونیور سال آمفی تئاتر در لس آنجلس ) و ( استادیوم تنیس اویشن کلاپ در دبی ) به اجرا در آورده است. داریوش در هنر عکاسی نیز صاحب سبک است.همچنین پیش از انقلاب در دو فیلم سینمایی ( یاران و فریاد زیر آب ) نیز ایفای نقش نمود جالب است بدانید در فیلم فریاد زیر آب خانم شهره صولتی یکی دیگر از خوانندگان هم با داریوش همبازی بود و نقش دوم زن و نقش خواهر داریوش را به عهده داشت.

ترانه ها و باورهای داریوش بسیار جلوتر از تفکرات عصر اوست.

 حتی جهان عرب نیز با سبک غنی داریوش آشناست و ترانه های او را پذیرفته است. در فستیوال موسیقی فیلم و رسانه های تصویری که چندی پیش در بحرین برگزار شد داریوش بعنوان نماینده سبک معاصر و منحصر بفرد موسیقی ایران این سبک را به جهان معرفی کرد و برنده بالاترین نشان صلح گشت. وی در مراسم اختتامیه این جشنواره ندای آزادی را بخصوص برای سرزمین مادری و آریایی خود ایران سر داد.

حالا بد نیست بریم زندگی نامه داریوش را البته بصورت کوتاه از زبان خودش بشنویم :

 15 بهمن 1329 در تهران به دنیا آمدم و از سال 1349 بصورت حرفه ای وارد دنیای هنر شدم. از همان آغاز تمام سعی و تلاش من بر این بوده که در حد توانم، زبان احساسات هموطنانم باشم؛ هر چند که در این راه مورد تفتیش و بازداشت قرار گرفتم و با فراز و نشیب های فراوان مواجه شدم.

پس از انقلاب اسلامی و به دنبال کشتار، خونریزی، و خفقان حاکم بر سرزمین ام، مجبور به ترک وطن شدم. از آن زمان تا حال، در سفری بی انتها، میکوشم در کنار هموطنانم سرود ایرانی آزاد را همصدا شوم. گذری کوتاه به کارنامه 35 ساله ام، نمایانگر فلسفه و پایه تفکرم در انتخاب راهی که در پیش گرفته ام می باشد.

از سال 2000 دامنه فعالیت های خود را گسترده تر کردم تا پیام بهبودی را به گوش هموطنانی که از بیماری اعتیاد رنج می برند برسانم، و توجه جامعه ایرانی خارج از کشور و سازمان های بین المللی را به آسیب های اجتماعی حاکم بر ملت ایران جلب کنم. هموطنانی که می سوزند تا زندگی کنند، و زندگی می کنند تا بسوزند.

امید دارم که در طلب آزادی و آرامش، و با پیام عشق و بهبودی، وطن را دوباره بسازیم؛ اگر چه با خشت جان خویش.

در اینجا هم ترانه ( راه من ) از مرد بزرگ شهیار قنبری  که داریوش تو آلبوم جدیدش خونده و آلبومش هم به همین نام است رو براتون میزارم. البته نا گفته نماند که این ترانه رو سالها قبل ابی عزیز بصورت تمرینی اجرا کرده بود که خب به بازار هم اومد و صد البته هم ابی در گذشته و هم داریوش در آلبوم جدیدش این ترانه رو به زیبایی اجرا کردند و همانا در زیبایی این ترانه علاوه بر صدای خوانندگان بزرگ کشورمان کلام شهیار و ملودی بسیار زیبای فرید زولاند و همچنین تنظیم تیگران ساکیان هم دخیل بود :

 

اينك زير نور افكن،اوج شعر من،آخرين پرده
قصه ، قصه مردي كه غرورش را رها نكرده
هرچه ، هرچه كه بود مثل فانوس گرم و روشن بود
مثل هيچ كس نبود ، شبيه من بود . شبيه من بود

چون پرنده اگر لرزيدم ، زير باران اگر ترسيدم
وحشتم را به تو بخشيدم ، سقوطم را به چشم ديدم
تا فهميدم چه دلشكن بود.
اين راه من بود. اين راه من بود
اين راه من بود. اين راه من بود.

صد آه اگر كشيدم ، سايه اي را سر نبريدم
يك بار اگر بوسيدي ، من هزاران بار بوسيدم

صد آه اگر كشيدم ، سايه اي را سر نبريدم
يك بار اگر بوسيدي ، من هزاران بار بوسيدم

زخم چين پيرهن ، هديه دوست وقت رفتن بود
هرگز برنگشتم .
اين راه من بود.اين راه من بود.
اين راه من بود. اين راه من بود.

رفتن ، بردن و باختن ، عشق ورزيدن ، سوختن و ساختن
ديروز ، ديروز من ، راه دشوار مرد افكن بود
راه رفته من ، راه خوب بهتر شدن بود. راه قد كشيدن
اين راه من بود اين راه من بود

در هم بودم. بر هم بودم . اما خود خودم بودم.
در هم بودم .بر هم بودم . اما خود خودم بودم.
ساده بودم . شبنم بودم. زخم گل را مرهم بودم.
كارم از نو سر زدن بود.
اين راه من بود اين راه من بود
اين راه من بود اين راه من بود

صد آه اگر كشيدم سايه اي را سر نبريدم
يك بار اگر بوسيدي من هزاران بار بوسيدم
صد آه اگر كشيدم ، سايه اي را سر نبريدم
يك بار اگر بوسيدي ، من هزاران بار بوسيدم
زخم چين پيرهن ، هديه دوست وقت رفتن بود
هرگز برنگشتم .
اين راه من بود اين راه من بود
اين راه من بود اين راه من بود

 

 

 

دیشب آقای ابی به همراه شوبرت آواکیان مهمان تلوزیون جام جم اینترنشنال و آقای منصور سپهبند و خانم روبینا بودند و پیرامون آلبوم جدید ابی و کنسرت ها و برنامه های مختلف ابی در آینده بخصوص کنسرت های لاس وگاس و همچنین کنسرت های کمپانی کنسرتو پروداکشن صحبت کردند. حتما می دونید که ابی جان به همراه همسر عزیزش مهشید خانم دو روز پیش از جنوب اسپانیا ( محل زندگی ابی و خانواده اش ) به امریکا اومده و خودشو برای کنسرت ۲۴ دسامبر لاس وگاس آماده می کنه. قبل از برنامه دیشب تلوزیون جام جم اینتر نشنال هم تکه هایی از تمرین ابی رو نشون داد. حتما می دونید که ۲۳ و ۲۴ و ۲۵ دسامبر کمپانی کنسرتو پروداکشن در تالار با شکوه هتل ونیشن سه کنسرت رو با حضور خوانندگان محبوب مردم برگزار میکنه . این سه کنسرت با حضور خوانندگانی چون ابی . سیاوش قمیشی . شهرام شب پره . اندی . امید . حبیب و محمد . کامران و هومن . هلن . شهره . سپیده و فرشید امین  بصورت کاملا پروفشنال برگزار خواهد شد و ۲۴ دسامبر وقتی کامران و هومن برنامه رو اوپن کردند ابی وارد صحنه خواهد شد و گفته میشه نه تنها ابی بلکه دیگر خوانندگان هم برنامه های خاصی دارن و گفته میشه این شو با دیگر برنامه ها تفاوت داره و در سطح بالایی برگزار میشه. آگهی های اونو می تونید در تلوزیون های فارسی زبان خارج از کشور ببینید. من که خودم اگه مشکل خدمت نداشتم حتما می رفتم چون واقعا ارزش داشت یعنی حال می داد. در مورد کمپانی کنسرتو هم باید بگم این کمپانی به تازگی راه افتاده  اما نباید اونو نو پا دانست چون افرادی که در اون کار می کنن کارشونو خیلی خوب بلدن و تمامی مسئولیت ها در این کمپانی تقسیم میشه و  این کمپانی موفق ترین و حرفه ای ترین کمپانی کنسرت گذار ایرانی خواهد بود . راستی من وقتی گفتگو ابی رو دیدم و فهمیدم اتاق های هتل ونیشن و بلیط های کنسرت در شرف تمام شدن هست یه سری هم به دیگر شبکه ها زدم و جالب اینکه در شبکه پن شهرام اصلانی و ژاکلین در برنامه خودشون مهرداد رو دعوت کرده بودند که یه ارتباط تلفنی هم با گوگوش برقرار کردند و از مردم خواهش می کردن همین حالا گوشی تلفن رو بردارن و بلیط کنسرت خودشون رو رزرو کنن. حتما می دونید که ۲۴ دسامبر درست همون شبی که ابی به همراه کامران و هومن کنسرت داره گوگوش و مهرداد هم در لاس وگاس کنسرت دارن و ظاهرا گوگوش و مهرداد هم خیلی مضطرب بودن چون اون طور که از شواهد پیدا بود کنسرت گوگوش و مهرداد تحت تاثیر کنسرت بزرگ ابی و کامران هومن قرار گرفته و این میتونه برای گوگوش که در چند سال اخیر بر علیه ابی صحبت هایی رو کرده بود یک شکست باشه. به هر حال هم ابی و هم گوگوش از خوانندگان اسطوره ای ایران هستند که پیش از انقلاب هم رابطه صمیمانه و دوستانه ای میان این دو عزیز برقرار بوده اما در سالهایی که گوگوش در ایران بود ابی در کنسرت هاش با تعریف و تمجید از خانم گوگوش و اینکه گوگوش بهترین خواننده زن ایران هست چند آهنگ گوگوش رو میخونه و در کنسرت ۱۹۹۴ در لس آنجلس یک بریک از آهنگ های گوگوش اجرا می کنه و حتی یک آلبوم هم بیرون میده به نام تاج ترانه و در اون گلچینی از آهنگ های گوگوش رو میخونه و خب بسیار فنی تر و زیبا تر و با قدرت تر از گوگوش اجرا می کنه که البته تمام این کار ها رو ابی در سالهای خاموشی گوگوش عزیز و به یاد گوگوش برای زنده نگه داشتن یاد او میخونه اما متاسفانه بعد از این که خانم گوگوش بعد از ۲۰ سال خواندن را از سر میگیرد صحبت هایی می کند و بر علیه دوست قدیمی خود ابی عزیز موضع میگیرد و در حالی که خواندن ترانه های یکدیگر توسط دیگر خوانندگان در تمام جهان یک مساله جا افتاده است اما گوگوش ناراحتی خود را از ابی اعلام می کند و صحبت هایی رو هم بر علیه ابی به زبان می آورد اما ابی تنها سکوت می کند و به عقیده من بزرگواری می کند و حتی در مصاحبه ای که چندی پیش ابی با همین منصور خان سپهبند داشت آقای سپهبند از او می پرسد آیا حاضری با خانم گوگوش یک کنسرت برگزار کنی و ابی با تمام این مسائل اعلام می کند من برای ایشان به اندازه همه دنیا احترام قائل هستم از تو به یک اشاره از من به سر دویدن. به هر حال ابی در برابر تمام این صحبت هایی که گوگوش کرد تنها سکوت کرد نه صحبت های خانم گوگوش را جواب داد و نه دیگر از ایشان تعریف کرد آخه یک بار تعریف کرد و نتیجه اش را دید آخه آن روز ها یکی باید از ابی سئوال می کرد گوگوش بهترین خواننده ی زن ایران است ؟ من خودم در خوانندگان زن به گوگوش بیشتر از همه علاقه دارم اما باید این را هم بگویم که به عقیده من تا صدای خواننده ای چون هایده در بین ماست نمی توان گوگوش را بهترین خواننده ی زن ایران دانست. بدون شک بهترین خواننده ی زن ایران هایده خواهد ماند همانگونه که امروز ابی را بهترین و محبوبترین خواننده ی مرد ایران می دانند حال شاید یکی طرفدار خواننده ی دیگری باشد اما این واقعیت است و ابی و هایده بهترین خوانندگان مرد و زن ایران هستند درست به همانگونه که من گوگوش را بیشتر از هایده دوست دارم اما این را هم قبول دارم که هایده چیز دیگری بود. به هر حال امیدوارم روزی ابی و گوگوش در کنار هم بزرگترین حادثه هنری قرن را رقم بزنند.                                                                                   به هر حال... دیشب ابی عنوان کرد که آلبومش ۲۰ روز دیگر در بازار خواهد بود. ابی ۴ آهنگ این آلبوم رو هم با خودش آورده بود که خب از هر کدوم قسمتی کوچک هم پخش شد و در همون تیکه مشخص شد این آلبوم هم مثل دیگر آلبوم های آقای صدا بی نظیر و جاودانه خواهد بود و ترانه های ماندگاری را در اذهان ما به یادگار خواهد گذاشت. البته این آلبوم ۸ آهنگ خواهد داشت که ۴ ترانه از ترانه سرای بی همتای ایران آقای ایرج جنتی عطایی و ۴ ترانه از خانم زویا زاکاریان می باشد که همه آهنگ ها و تنظیم ها هم از شوبرت آواکیان است و این رو هم بگم که شوبرت در مورد کار با آقای ابی گفته واقعا برایش باور نکردنی بوده که یک خواننده تا این اندازه در خواندن سبک مخ